تبليغاتX
-+-نسیم شمال-+-
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
بهاریه

 

1:

سال 86 از خیلی جهات برام سال خوبی بود...قبولی برادرم(نیما) در دانشگاه (هرچند دوریش خیلی سخت بوده و هست) ، آشنایی با داداشیه جدیدم نبی ، پیدا کردن دوستای خوب ، شب چله ی چلچراغ و ... مسلما سال 86 بدی هایی هم داشته که نمی خوام بهشون فکر کنم... فعلا تنها راه باقیمانده برای من پاک کردن صورت مساله است ، نمی دونم تا کی می تونم ادامه بدم !!!

حافظ از باد خزان در  چمن  دهر  مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

 

2:

راستش برام خیلی جالبه که وزارت کشور گرایش سیاسی نماینده ها رو اعلام کرده...یکی نیست بهشون بگه وقتی تعداد کاندیدای اصلاح طلب و اصول گرا برابر نبود چه دلیلی داره درصد منتخبین رو اعلام کنن؟؟؟

آخر سال علاوه بر تعطیلی 9 نشریه انگار اتفاقات جالب دیگه ای هم داره میفته...

 

3:

راستش خیلی سعی کردم یه چیزی جدید واسه سال نو بگم ... اما نشد...سال نو مبارک

 

نوشته شده توسط نسیم در 10:46 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
صحبت از عشق و محبت نیست

دوره ی ارزانی ست

شرف اینجا ارزان

تن عریان ارزان

آبرو قیمت یک تکه ی نان

و دروغ از همه چی ارزان تر

 و چه تخفیف بزرگی خورده است

                         قیمت هر انسان

نوشته شده توسط نسیم در 9:40 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386
بس
تو را و مرا

بی من و تو

                    بن بست خلوتی بس!

نوشته شده توسط نسیم در 12:13 | | لینک به این مطلب
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
انتخابات

همیشه  شور و شوق مردم تو روزهای آخر سال برام جالب و دوست داشتنیه . تو اون روزها سعی می کنم بیشتر برم بیرون و  جنب و جوش آدم ها رو برای شروع سال جدید و نو شدن ببینم.

اما انتخابات و تبلیغات و دروغ و ریای مضاعف کاندیدا و سر و صدای الکی آنها برای احقاق حقوق از دست رفته ی ما!!! من رو از بودن تو جمع مردم پشیمون کرده.

راستی این انتخابات کی تموم میشه؟؟؟

نوشته شده توسط نسیم در 19:3 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
؟؟؟
من از مصاحبت آفتاب می آیم ، کجاست سایه ؟؟؟!!!
نوشته شده توسط نسیم در 20:33 | | لینک به این مطلب
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
امید
شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت

 

 

نوشته شده توسط نسیم در 17:13 | | لینک به این مطلب
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386
همسایه!!!

بیگانه ها می روند و همسایه ها می مانند...

                                                               

نمی دونم شما هم  گزارش کامران نجف زاده رو در مورد سفر احمدی نژاد به عراق رو دیدین یا نه ؟ چقدر راحت میشه همه چیز رو نادیده گرفت و وقتی پای یه قدرت دیگه و منافع خودمون در میونه ، از چیزایی دم بزنیم که مد تازگی های سیاست ماست.

... و معیار هایی که زود عوض شدند و ارزش هایی که چه زود رنگشون عوض شده...انگار نه انگار که تا حالا اونا دشمن بودند و متجاوز  اما حالا دوست شدند و همسایه ... من با همسایگی و دوستی مشکلی ندارم فقط دارم به بازی سیاست فکر می کنم که به قول سهراب : و قطاری که سیاست می برد و چه خالی می رفت!!!

نوشته شده توسط نسیم در 22:7 | | لینک به این مطلب
شنبه یازدهم اسفند 1386
جانت را بیفروز

کسانی که انتظارشان را می کشی ،در اعماق وجودت گمگشته اند ؛ تو این را خوب می دانی .آن ها در ژرفای تاریک جانت سر در گم اند.آتشی روشن کن تا ببینند ،تا راهشان را باز یابند،مسیری را که از جهنم به روز روشن می رسد، به خود امروز.

جانت را بیفروز

بنویس

                                                      "کریستین بوبن"

نوشته شده توسط نسیم در 22:43 | | لینک به این مطلب
جمعه دهم اسفند 1386
می خوام از اول شروع کنم

آخرش  تسلیم شدم و دوباره شروع کردم به نوشتن ... تو خودت خوب می دونی که نوشتن یادت رو هوار می کنه رو سرم ... اما نمی دونی مدت هاست که ننوشتن داره منو آزار می ده... مگه میشه همه حرف ها رو گفت ؟ ...اما میشه همه حرف هارو نوشت حتی اگه کسی اونا رو نخونه ... بازم به همون نتیجه ی قبلی رسیدم : من می نویسم پس هستم....

 

راستی یادم رفت بگم که حافظ هم تو تصمیم گیریم نقش داشت :

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

تو خود حجاب خودی ، حافظ از میان برخیز

  

می خوام از اول شروع کنم ، تو  هم هستی ؟؟؟

نوشته شده توسط نسیم در 21:22 | | لینک به این مطلب