
یادم رفت برایت بگویم ...
دیشب باز هم دیدمت ، مثل همیشه سر به زیر و آرام ... صدایت کردم و مثل همیشه به سویت دویدم... دست هایت سرد نبود مثل همیشه ...
من خواب نبودم
هنوز دستانم داغ گرمای دست هایت است
من خواب نبودم
با اينكه سعي مي شه خبرهاي خوش به ملت اعلام بشه ، اما بوي خبرهاي ناخوش همه جا پيچيده : به واقعيت پيوستن دروغ 13 و استعفاي دو وزير... نا معلوم بودن قضيه ي هسته اي و بیشتر شدن فشار آژانس انرژی هسته ای...گراني و تورم بيش از حد...و جديدا خشكسالي
راستي از شيراز چه خبر؟
انگاری راست می گفت ...
می دونی الان داره بارون می زنه . یادمه عاشق بارون بودی .می خوام برم بیرون و قدم بزنم .می خوام زیر بارون به تو فکر کنم به تویی که نخواستی بمونی حتی به خاطر خاطره هایمان ...
اجازه هست؟ یادت رو به من قرض می دی؟
پ ن:بالاخره بارون بارید ...
باز روز از نو روزی از نو... از فردا دوباره همه چی با زنگ ساعت شروع می شه.
پ ن : تعطیلات عید غیر از تکرار همیشگی دید و بازدید ها، برای من عالی بود ... همش به کتاب خوندن و فیلم دیدن (البته به جز سیمای ضرغامی) گذشت چقدر به این زمان استراحت احتیاج داشتم... کاش می شد تمدیدش کرد!!!
کاش چشم ها نمی فهمیدند که چیزایی که الان می بینند بعد ها می شن خاطره و نوستالژیک .
تمام عاشقانه هایم را برای باران سرودم
می دانم
تو زبان آن را خوب می فهمی!!!
پ ن ۱: آسمون چند روزی که دلش بارون داره ، اما نمی دونم چرا نمی باره؟
پ ن ۲: ممنون از نبی به خاطر طراحی قالب وبلاگم.

