کاش در شب میلادم خدا به خواب رفته بود ..
پ ن 1: سال ها از روز تولدم گذشت... هنوز هم نمی دانم برای چه آمدم ...
پ ن 2: این روز ها میزبان دوست و برادری هستم که برایم امید و شادی بسیار به همراه داشت ... قدمت گرامی
انگار این اخبار 20:30 قرار نیست دست از سر ما برداره :
"زنی 49 ساله در اورژانس بیمارستانی در امریکا در حالی که یک روز منتظر تخت خالی بود ، جلوی چشم پرستاران و پزشکان جان داد . تصویر پخش شده از مرگ این بیمار باعث رسوایی بیمارستان شد. "
گوینده ی خبر با لحنی که به مسخره کردن شباهت داشت گفت: گفته می شود که 6 نفر از کادر بیمارستان اخراج شدند !!!
حتما از آمار پذیرش در بیمارستان های ایران خبر ندارند که جان را به پول حفظ می کنند و شاید تصویری ثبت نمی شود که باعث رسوایی شود.
19 نفر زیر آوار بر اثر سهل انگاری و اشتباه جان باختند و گفته نشد کسی اخراج شده و فقط خبر از بازداشت مقصران که همه می دونیم آخرش به کجا ختم می شه ...

پ ن ۱: بانوی مهر و ترانه روزت مبارک
مسافرت با اتوبوس رو دوست ندارم به خاطر شلوغیش و اینکه چیزایی می بینم که بد فرم می ره رو اعصابم ....اما این بار مجبور شدم ...

به مدد این مسافرت چند روزه با یه واقعیت تلخ روبرو شدم که فکر می کردم دیگه وجود نداره:
کنار صندلی ما یه خانواده ی 5 نفری با دو پسر و یه دختر 7-6 ساله بودند ... خانواده ی مذهبی ای بودن این رو می شد از ظاهر بچه ها هم فهمید...دخترک چادر به سر کنار برادر نشسته بود که پدر با تشر گفت: " چند بار بهت بگم چادرت رو درست سرت کن "... راستش چشام گرد شد ... فکر می کردم دارم اشتباه می کنم که چندد دقیقه بعد پدر رو مادر گفت : " بیارش پیش خودت و چادرش رودرست کن " !!!
دخترک معصوم با شرم خاصی چادرش رو درست کرد... دخترک سنی نداشت که چادر برایش حجاب محسوب بشه ... حتما اون هم مثل همسالانش دوست داشت مو هاشو خرگوشی ببنده و یا مثل چل گیس قصه ها موهاشو ببافه ...
درسته که چادر به عنوان یه حجاب برتر معرفی شده اما دخترک کوچک تر از آن بود که حجاب برایش معنا داشته باشه ..
پ ن 1: دخترک نباید بر اساس درک و شعورش انتخاب کنه که چی بپوشه؟؟
پ ن 2: فکر می کردم دوره ی این طور تحجر ها سر اومده
پ ن 3: دیگه با اتوبوس مسافرت نمی کنمممم

