تبليغاتX
-+-نسیم شمال-+-
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387
زندگی لای ابرها

چقدر به این مسافرت چند روزه احتیاج داشتم ...زندگی لای ابرها ...چند هزار متر بالاتر از سطح زمین ... خدایا من چقدر بهت نزدیک بودم ...

 

شب از سکوت وهمناک خوابم نمی برد، گاهی صدای زوزه ی گرگ ها این ترس رو بیشتر می کرد ، و صبح با صدای زنگوله ی گله گوسفند ها از خواب بیدار می شدم.نه از دود و دم و ترافیک خبری بود و نه از آلایش زندگی شهری

کاش تو اون قله ی کوه اینترنت هم وجود داشت ، هیچ وقت پام رو از اونجا بیرون نمی ذاشتم .البته چند روز بی خبری هم بد نبود :  خبر از مشکلات درون حذبی ونگرانی برا انتخابات نامزد ریاست جمهوری .. حرف های رحیم مشایی و اظهار نظر های بعدش ... مشکلات گرجستان و روسیه ... و از همه مهم تر نتایج کاروان ورزشی ایران  تو  المپیک

 

پ ن : انگار ما هم طلا گرفتیم ... مرسی ساعی

نوشته شده توسط نسیم در 23:12 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
مگه نه؟
*: منو می بخشی ... امروز خیلی تلخ بودم ... مگه نه؟
**: تلخ بودنت هم برام شیرینه...

پ ن: باران که ببارو خیس خاطره خواهم شد... چه حالی داد شب و بارون و تا سحر تو حیاط خیس شدن... مرسی خداااااااا
نوشته شده توسط نسیم در 1:21 | | لینک به این مطلب
دوشنبه هفتم مرداد 1387
هیچ چیز

"هیچ چیز عجیب نیست

عجیب این است که چیزی ، این روزها عجیب به نظر برسد1..."

 

انگار داره یه حقیقت میشه ... دیگه چیزی برام عجیب نیست ... شاید اینقدر چیزای عجیب و غریب دیدیم که عادت کردیم... من از عادت کردن به چیزی بیزارم...

 

پ ن 1: این جمله از علی میرمیرانی تو چلچراغ این هفته بد جور منو درگیر کرد.

پ ن 2: نتیجه های کنکور اومد... با اینکه از زمان کنکور چند سالی میگذره اما هنوز این موقع ها استرس دارم... خدایا کمکش کن .

نوشته شده توسط نسیم در 1:22 | | لینک به این مطلب