1:
همیشه آخر های سال به چیزایی فکر می کردم که تو اون سال به دست می آوردم . نمی خواستم تلخیه چیزایی که از دست می دادم خوشی سال نو رو ازم بگیره . به داشته هام --حتی کم-- دلخوش بودم. اما امسال چیزی ، کسی و شاید حسی رو از دست دادم که جای هیچ دلخوشی ای نذاشته .
نمی دونم چند هزار بار خواستم که دیگه به این قضیه فکر نکنم ... تو می دونی؟!!!
2:
خاتمی انصراف داد ... هنوز تو گیجی این خبرم ... سید حق داشتی اما ما چی؟
3:
هنوز نوشتن باهام غریبی می کنه ... کاش می تونستم بیشتر بنویسم.
پ ن:
...همیشه گفتن نقطه سر خط . اما می خوام از ادامه ی همون خط شروع کنم . چون مطمئنم اشتباه نکردم . می خوام از اول این راه رو دوباره برم .
تو این چند وقت نبودم و اگر کمک های دوستان نبود ....
از نیما ، نرگس ، فرزانه داوودی ، صدرا ، فاطمه ی عزیز ، فرزانه رحیمی و ... ممنونم که همیشه بودن.
از همه ی اونایی که با کامنت هاشون به من محبت کردند هم ممنونم .
پ ن 1:
*: فکر می کنی کی این وضع درست می شه ؟
**: آبجی بهت قول می دم که درست شه .
*: مثل همیشه ؟!!!!!
**: نه این دفعه قولم قوله . به بابا هم قول دادم . قول می دم که دیگه بدقولی نکنم.
پ ن 2: من هنوزم بهت ایمان دارم . دردسر وقتی شروع میشه که به حال خودت تاسف بخوری .
