تبليغاتX
-+-نسیم شمال-+-
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388
 

 

1: با خودم گفتم حتما تا حالا فراموشت شدم! میخواهی ادعا کنی تا لحظه ی مرگ این اتفاق نمی افتد؟! مجبور نیستی سر حرفت بمانی! نبودت عذابم می دهد و داغونم می کند ...! این گناه من نیست ، نگو وابسته شدم؛ می دانی که سببش خودت هستی.

گفته بودم با تنهایی ام ، می گفتی نه! هنوز هم میخواهی خودم رو گول بزنم؟!

 

2: یه جایی خوندم :" اگه کسی دلت رو شکست ، صداشو در نیار... دلش می شکنه صداش در میاد " 

خدایا التماست می کنم دلش نشکنه ها ...

 

3:هر وقت دلم هوایت را می کند

باران می بارد

اینجا چقدر هوا بارانی ست

 

 

 

پ ن: این پا نوشت ها حکایت نانوشته ی من و توست ... می خوانی اش؟

 ...

 

نوشته شده توسط نسیم در 1:8 | | لینک به این مطلب
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388
اینم ازین روزها !!!

 

1:

و درد

که این بار پیش از زخم آمده بود

آنقدر در خانه ماند

که برادرم* شد

 

با چروک پرده ها

با چروک پیشانی دیوار کنار آمدیم

و تن دادیم

به تیک تاک عقربه هایی

که تکه تکه مان کردند

پس زندگی همین قدر بود؟

انگشت اشاره ای به دور دست؟

برفی که سال ها

بیاید و نشیند؟ 

...

پس روزهایمان همین قدر بود؟

 

2: اوضاع سیاست هم واسه خودش جالبه ها... اینکه شیخ پیر چه اصراری داره برای موندن رو هنوز تفهمیدم... تجربه ی 4 سال پیش برامون بس نبود؟

 

3: روزهای کشدار و دل زده ی اردیبهشت  از هیچ تلاشی برای نابودی من فروگذار  نمی کنه!!!! روزهایی که فقط باید گذراند بی کتاب ، بی فیلم ، بی نوشتن. حوصله نیست برای هیچ کدام.... بهانه ای را کم دارم.

 

 

پ ن1: باران هم دست از سرمان بر نمی دارد!!!

پ ن 2: اینم شد قهرمانی آخه؟!

پ ن3:  آخرش نفهمیدم اینجا جای حرف خصوصی هست یا نه !!! پس فعلا  (...)
نوشته شده توسط نسیم در 1:14 | | لینک به این مطلب