تبليغاتX
-+-نسیم شمال-+-
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388

همیشه وقتی همه چی خوب پیش می ره نگران می شم ،چون مطمئنم یه جای کار می لنگه و حتما یک  اتفاق بد خواهد افتاد. خب این دفعه هم مثل همیشه .این "مثل همیشه" را به هر چه بچسبانی بی سبب تلخ خواهد شد.

بگذریم ... دلتنگی ها که همیشه هست اما لحظه های خوش نه

لحظه هایی که با دوستان جدیدی گذشت ... چه حس خوبیست پیدا کردن دوستان خوب و گذراندن ساعت ها کنار آن ها ...کاش دوباره این جمع صمیمی کنار هم باشند!

محیا با سرزندگی و شادی اش ، حسین با حرف (بحث )های جذابش ، ثمین با آرامش و سکوتش و وحید با همه ی خاطرات زیبایش ؛ برایم خاطره ساز شدند ... خاطره ی روز خوش ِ در کنار هم بودن

و جای خالی تو ...

 

پ ن1: سفر یه شعر ِ ... سفر یه قصه است

پ ن2: دلم گرفت وقتی فهمیدم تو چند قدم از من دوری فقط... گفته بودم که به من نیامده دلتنگت نباشم  ... مثل همیشه

نوشته شده توسط نسیم در 0:35 | | لینک به این مطلب
جمعه شانزدهم مرداد 1388
نه این قرارمون نبود

 

آدم حواسش که نباشد می‌بیند یه  چیزهایی یاد گرفته، به یه سری  چیزهایی عادت کرده که نباید می‌کرده، مثلا اصلا قرار نبود من به این همه تنها بودنم عادت کنم، قرار نبود وقتی که این‌همه دلتنگ باشم و  بلد باشم که  بخندم ، قرار نبود نبودنت این‌همه عادی شود، قرار نبود من یاد بگیرم یه جوری زندگی کنم که انگار تو هیچ وقت نبودی، اصلا  قرار نبود تو یه جایی باشی و من هیچ برایت مهم نباشم، قرار نبود یادت برود روزهایی را که خاطره شدند انگار، قرار نبود نبود نبود...

 

 

*:کاش این عکس رو نشونم نمی دادی ، دلم برا دستات تنگ شده :((

قرار نبود به زودی فراموش کنی همه چی رو ... حتی این عکس رو

 

 

پ ن: آدما به قدر خاطره هاشون زنده اند!!!!!! آیا؟؟؟؟

نوشته شده توسط نسیم در 0:41 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هشتم مرداد 1388
فقط همین یه بار
- می دونی  خیلی راحته که بعضی وقتا به خاطر ترس بگی "نه" ، ولی چطوره راه سختو انتخاب کنیم و بگیم "آره " ؟

فقط همین یه بار !!!!


پ ن1: بدشانسی "بد" موقع  "بد" جا بودنه ...

پ ن 2: ...

نوشته شده توسط نسیم در 1:3 | | لینک به این مطلب