تبليغاتX
-+-نسیم شمال-+-
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
دور باش

راستش وقتی چیزی رو ازت مخفی می کنه این نمی تونه اصلا خوب باشه ... این یعنی تو ارزش  شنیدنش رو نداری... این یعنی تو تحمل شنیدنش رو نداری ... این یعنی تو غریبه ای ... این یعنی اصلا به تو چه... این یعنی ... این یعنی ... این یعنی ....

هزار تا دلیل دارن تو سَرَم وُول می خورن این روزها اما کدومشون جواب منه؟ ...  « دور باش ، خواهش می کنم بدون هیچ پرس و جو»

من دورم ... خیلی دور ... خیلی خیلی دور... از تو یا از خودم ؟!!!!

 

پ ن : تو تنها کسی هستی که دلم نمی خواهد خبرت را جز از خودت بگیرم...

نوشته شده توسط نسیم در 0:14 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هفتم آبان 1388
بگذار خیال کنم که هنوز هم ترانه هایم را می شنوی

می دانی ... چقدر خوب است  که آدم تو زندگی اش کسی را داشته باشد که وقتی با اوست دل اش هیچ چیز و هیچ کسی را نخواهد ...  به هیچ چیزی و هیچ کسی فکر هم نکند  حتی ...

می فهمی اش ؟

می ترسم ... چون اطمینانی را می خواهم که به هیچ کس نمی دهی


 هی ...

خیالت راحت ماه من

اینجا همه ستاره اند ...


پ ن1: راستش یک وقت هایی هست تو زندگی ام که نسیم بودن سخت می شود ... سخت ترش نکن

پ ن2: گفته بودی آدم حسودی هستی و من اما نگفتم می میرم برای حسادت کردن هایت

نوشته شده توسط نسیم در 23:34 | | لینک به این مطلب