تبليغاتX
-+-نسیم شمال-+- -
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388
 

 

1: با خودم گفتم حتما تا حالا فراموشت شدم! میخواهی ادعا کنی تا لحظه ی مرگ این اتفاق نمی افتد؟! مجبور نیستی سر حرفت بمانی! نبودت عذابم می دهد و داغونم می کند ...! این گناه من نیست ، نگو وابسته شدم؛ می دانی که سببش خودت هستی.

گفته بودم با تنهایی ام ، می گفتی نه! هنوز هم میخواهی خودم رو گول بزنم؟!

 

2: یه جایی خوندم :" اگه کسی دلت رو شکست ، صداشو در نیار... دلش می شکنه صداش در میاد " 

خدایا التماست می کنم دلش نشکنه ها ...

 

3:هر وقت دلم هوایت را می کند

باران می بارد

اینجا چقدر هوا بارانی ست

 

 

 

پ ن: این پا نوشت ها حکایت نانوشته ی من و توست ... می خوانی اش؟

 ...

 

نوشته شده توسط نسیم در 1:8 | | لینک به این مطلب